مشت میکوبم بر در پنجه میسایم بر پنجرهها من دچار خفقانم، خفقان! من به تنگ آمدهام، از همه چیز بگذارید هواری بزنم، -آآآآآآی! با شما هستم! این درها را باز کنید! من به دنبال فضایی میگردم، لب بامی، سر کوهی، دل صحرایی که در آنجا نفسی تازه کنم. آه! میخواهم فریاد بلندی بکشم که صدایم به شما هم برسد. من هوارم را سر خواهم داد، چاره درد مرا باید این داد کند. از شما خفتهء چند، چه کسی میآید با من فریاد کند؟ @امیر (رهگذر)
در دلم رازی هست؟چه كسی می فهمد؟ می سپارم آنرا به خیال و شب و تنهایی خود به كدامین انسان ؟ به كدامین مخلوق ؟ تو بگو هست كسی تا که مرا دریابد؟ چه طنین انگیز است تق تق پای خیالم که به دیپاچه ی فردا به خدا می راند و چه زیباست نیاز من و نازدل بی تاب من و خاطره ای پراحساس ولی افسوس كه در راه دلم گم گشته.... تو به من میخندی و من از خنده ی تو می فهمم كه كسی نیست مرا دریابد... @°◦ ღ ᔕᗩᖇᗩ ღ ◦°
من تو را برای شعر برنمی گزینم، شعر مرا برای تو برگزیده است. در هشیاری به سراغت نمی آیم؛ هر بار از سوزش انگشتانم درمی یابم که باز نام تو را می نوشته ام. @مهســـــا(وروجکِ دنبالر)
سالها پیش که کودک بودم سر هر کوچه کسی بود که چینی ها را بند می زد با عشق و من آن روز به خود می گفتم: « آخر این هم شد کار؟ » ولی امروز که دیگر خبری از او نیست نقش یک دل که به روی چینیست ترکی دارد و من در به در ؛ کوه به کوه در پی بندزنی می گردم!!! @nila
اگر ماه بودم ، به هر جا که بودم سراغ تو را از خدا می گرفتم وگر سنگ بودم ، به هر جا که بودم سر رهگذار تو جا می گرفتم *** اگر ماه بودی، به صد ناز ، شاید شبی بر لبِ بام من می نشستی و گر سنگ بودی ، به هر جا که بودم مرا می شکستی ، مرا می شکستی @رها
تو ای رفیق جاده های بی کسی و ای تبسم هلال ماه من به انتظار دیدنت کنار برکه های بی سوار تمام لحظه های ناتمام من تمام میشود و من همان تبسم غریب یک نگاه منتظر همیشه مانده ام کنار موج لحظه های بی کسی که یک غم نگاه آشنا سکوت و خلوت مرا به وسعت تمام التهاب کوچه ها پر از سرور می کند. @♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در این زمانه هیچکس خودش نیست کسی برای یک نفس خودش نیست همین دمی که رفت و بازدم شد نفس ـ نفس، نفس ـ نفس خودش نیست همین هوا که عین عشق پاک است گره که خود با هوس خودش نیست خدای ما اگر که در خود ماست کسی که بیخداست، پس خودش نیست دلی که گرد خویش میتند تار اگرچه قدر یک مگس، خودش نیست مگس، به هرکجا، بهجز مگس نیست ولی عقاب در قفس، خودش نیست تو ای من، ای عقاب ِ بستهبالم اگرچه بر تو راه ِ پیش و پس نیست تو دستکم کمی شبیه خود باش در این جهان که هیچکس خودش نیست تمام درد ِ ما همین خود ِ ماست تمام شد، همین و بس: خودش نیست قیصر امین پور @║®˳ҐѶӏ˳Д˳Ĥ˳Ÿ˳Д║
این روزها تنها حس می کنم گاهی کمی گنگم گاهی کمی گیچم حس می کنم از روزهای پیش قدری بیشتر این روزها را دوست دارم .... این روزها گاهی از روز و ماه و سال، از تقویم از روزنامه بی خبر هستم حس می کنم گاهی کمی کمتر گاهی شدیداً بیشتر هستم حتی اگر می شد بگویم این روزها گاهی خدا را هم یک جور دیگر می پرستم .... @╰☆╮ پرندیس ╰☆╮
لبخند چشم تو تنها دلیل من که خدا هست و این جهان زیباست وین حیات عزیز و گرانبهاست لبخند چشم توست هرچند با تبسم شیرینت آنچنان از خویش میروم که نمیبینمش درست لبخند چشم تو در چشم من وجود خدا را آواز میدهد درجسم من تمامی روح حیات را پرواز میدهد جان مرا که دوریت از من گرفته است شیرین و خوش دوباره به من باز میدهد @❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
عوض کن
13 سال و 11 ماه و 30 روز و 7 ساعت و 6 دقيقه قبلپوپو دیدی
13 سال و 11 ماه و 30 روز و 7 ساعت و 4 دقيقه قبلآره پویا

13 سال و 11 ماه و 30 روز و 7 ساعت و 4 دقيقه قبلعوض نمی کنم ! یاسی یادت رفته دیروز گفتم عمه ام تویی
in bishoore shooma bebakhsh
13 سال و 11 ماه و 30 روز و 7 ساعت و 3 دقيقه قبلباشه
13 سال و 11 ماه و 30 روز و 7 ساعت و 3 دقيقه قبل