بهاره
رگ می زدم براش... ساده: منو نخواست توجیهشم که کرد: تقدیر ما سواست فک کرده تا ابد... جون می کنم به پاش بهتر! بذاره بره!... پس اون سیگار من کجاست؟
بهاره
سالهاست که می خواهم شعر و سیگار را ترک کنم ، اما نمی شود ! آخر چگونه هم شب باشد و تــــــــو وهم سیگار و قهوه ؟! ... ... ... پس شعر چه می شود ؟ یا اینکه تــــــو باشی .. و شعر و یاد اولین قرار ، پس سیگار چه می شود ؟ اصلا انگار باید تــــــــو را ترک کنم ...........
بهاره
کاش خداحافظی تو با من هم همینقدر طولانی میشد ، هرگز هم اتفاق نمیفته این خداحافظی همینطوری که هر وقت به سیگارم پک میزنم و سرفه های خشک پشت سر هم ... میگم این دیگه نخ آخر و با سیگار وداع میکنم ولی نمیشه باز هم یه نخ دیگه پک های پشت سر هم و سرفه ...
بهاره
پلک ها را پایین بکش ، بهشت چشمانت چقدر هوس انگیز است ... بعضی وقت ها هوس چیدن به سرم می زند .. حوای دلم آدم شدنی نیست
بهاره
گاهی از چشم هم می افتیم بی آنکه ایستاده باشیم روی لبه ای یا کسی هلمان داده باشد از چشم هم می افتیم و نه چتر همراهمان هست ... نه کسی آن پایین آغوش باز کرده ما را بگیرد از چشم هم می افتیم و هرچه فکر میکنیم یادمان نمی آید قصد خودکشی داشته باشیم ...
بهاره
ضامن لبخند من نیستی ، اما می توانی « بهانه اش باشی »...
بهاره
من که به هیچ دردی نمی خورم ،این دردها هستند که چپ و راست به من می خورند
بهاره
بارانی ات را بپوش و در آغوشم بگیر... ابر ، ابر گریه دارم ...!!
بهاره
دنـیا را مـیدهــم بــرای لبـخندت هــراسـی نیــست…. شـاد کــه بـاشــی دنـیا دوبــاره از آن مــن اســت
بهاره
عاشق هم شدی مثل " زلیخا " سمج باش آنقدر رسوابازی در بیاور تا خدا خودش پادرمیانی کند
بهاره
تک سرنشین ها را جریمه میکنند به افراد تنها خانه اجاره نمیدهند ... ... قابِ روی دیوار هم دیگر تصویر تکی قبول ندارد عکس جفتی میخواهد!
بهاره
گاهی احساس یک مرد...بزرگتر از حدّی است که یک زن تصور میکند... و گاهی تصور یک زن... بزرگتر از حدّی است که یک مرد احساس می کند ....
بهاره
من هنوز شبها تختم را غلت نمیزنم .... به این امید که تو آن سو خوابیده باشی
بهاره
یک مترسک خریده ام عطر همیشگی ات را به تنش زده ام در گوشه اتاقم ایستاده ... درست مثل توست ، فقط اینکه روزی هزار بار از رفتنش مرا نمی ترساند