بهاره
تو روزگار رفته ببین چی سهم ما شد از عاشقی تباهی از زندگی مصیبت ... از دوستی شکستو از سادگی خیانت . . .
بهاره
عشق چیست؟ مادر گفت عشق یعنی فرزند. پدر گفت عشق یعنی همسر. دخترک گفت عشق یعنی عروسک. معلم گفت عشق یعنی بچه ها. خسرو گفت عشق یعنی شیرین. شیرین گفت عشق یعنی خسرو . اما فرهاد هیچ نگفت. فرهاد نگاهش را به آسمان برد؟ باچشمانی بارانی. میخواست فریاد بزند اما سکوت کرد!میخواست شکایت کند اما نکرد. نفسش دیگر بالا نمی آمد؟ سرش را پایین آورد و رفت! هر چند که باران نمی گذاشت جلوی پایش را ببیند! ولی او نایستاد. سکوت کرد و فقط رفت. چون میدانست او نباید بماند. و عشق معنا شد
بهاره
قشنگ ترین بهانه دنیا واسه زندگی کردن عشقه
بهاره
نا رفیقی اگه پابند سرابم بکنی اگه تو میخونه محتاج شرابم بکنی...........
بهاره
مهربانی را در نگاه منتظر کودکی دیدم که آبنباتش را به دریا انداخت تا اب شیرین شود
بهاره
بگذاركه بر شاخه این صبح دل آویزبنشینم وازعشق سرودی بسرایم...
بهاره
..هرگز به کسی نگاه نکن وقتی قصد دروغ گفتن داری.. هرگز به کسی محبت نکن وقتی قصد شکستن قلبش را داری.. هرگز قلبی را قفل نکن وقتی کلیدش را نداری
بهاره
بیش از این ها آه آری بیش از این ها می توان خاموش ماند میتوان ساعاتی طولانی با نگاهی همچون نگاه مردگان - ثابت ... خیره شد در دود یک سیگار خیره شد در شکل یک فنجان در گلی بیرنگ در قالی در خطی موهوم بر دیوار
بهاره
غيرتي شدن به هارت و پورت كردن و گير دادن و جاسوسي كردن نيست غيرت يعنی زن مورد علاقه ات هيچ وقت احساس تنهايي و بي پناهي نكنه...!!!
بهاره
زندگی شاید افروختن سیگاری باشد در فاصله رخوتناک دو هم آغوشی