بهاره
سهراب نوشت تا شقایق هست زندگی باید کرد باید این گونه مینوشت چه شقایق باشی چه گل پیچک و یاس اگر عاشق باشی زندگی با معناست ...
بهاره
دو روح همانند وجود ندارد.در دوستی و در عشق، دو نفر ،برای دست یافتن به چیزی آستین بالا می زنند، که اگر تنها باشند، نمی توانند به دست آورند.
بهاره
کدام آدم و حوا؟ ما حاصل یک جهش در ژن آفتاب پرستیم اینگونه که به سرعت رنگ عوض میکنیم!
بهاره
در حال حاضر نه آینده وجود دارد و نه گذشته، زندگی جاریست.
بهاره
پایانی برای قصه نیست چرا که نه گوسفندان عاقل می شوند و نه گرگان سیر...
بهاره
ما شیشه ها از زندگی سهمی نداریم، دنیا همیشه مال آدم آهنی هاست.
بهاره
درست متر كنید!آدم ها هم قدِ خودشان اند، نه هم قدِ تصورات شما!!!!
بهاره
.خیانت "تلخ ترین" قسمت یک زندگی عاشقانه است، جایی که متوجه میشی:با تمام وجودت، زیباترین داشته ات (عشق) رو به بی لیاقت ترین شخص دادی...
بهاره
.به فرزندمان در کودکی وقت بیشتری برای عروسک بازی بدهیم، تا وقتی بزرگ شد با آدمها بازی نکند............
بهاره
ما به هم دروغ گفتیم نه تو از کوپه ی قطار دست تکان دادی نه من در ایستگاه منتظر بودم قطاری که تو را آورد مرا با خودبرد.
بهاره
باز پاییز است و آوای فرو افتادن هر برگ باغ و باد و پچ پچ برگ چنار از دور پنجه های التماس هر درخت خشک آسمان و چشمه های فواره هایش کور عصر و از آهنگ غم سرشار باد و قیچی های ناپیدای او در کار هر فرو افتادن برگی پیام مرگ باز پاییز است و آوای فرو افتادن هر برگ
بهاره
دلم پیش رخ ناز تو بند است / ندانم قیمت ناز تو چند است نمایی گر به قلب من نگاهی / به دل گویم که بخت من بلند است . . .
بهاره
شراب لازم نیست برای مست شدن نگاهت كا[!]ت!
بهاره
بغـض؛ یـعنی نــرو ! بـفـهـم.