بهاره
انگشتاتت را به من قرض بده برای شمردن لحظه های نبودنت کم آوردم!…
بهاره
ساعتها رو به روزها گره می زنم و روزها رو به شبا می بافم.همه لحظات تنهایی ام رو تو صندوقچه خاطرات میزارم و اونو می بندم.می خواهم خاطراتم رو هدیه کنم به آینده،آینده رو هدیه کنم به زندگی،زندگی رو هدیه کنم به عشق و عشق رو هدیه کنم به...؟؟؟؟؟
بهاره
هر که را از دست می دهیم... بی آنکه بخواهیم پاره ای از وجود ما را با خود می برد... پس سعی کنیم کمتر از دست بدهیم تا وجودمان صد تکه نشود.....
بهاره
زندكی شاید فریبی باشد ساده و كوجك ان هم از دست عزیزی كه تو دنیا را با او و به جز او نمی خواهی...
بهاره
دخترک رفت ولی زیر لب این را می گفت: " او یقیناً پی معشوق خودش می آید ! " پسرک ماند ولی روی لبش زمزمه بود: " مطمئناً که پشیمان شده بر می گردد ! " عشق قربانی مظلوم غرور است هنوز
بهاره
زمان، بس کند می گذرد برای آنان که در انتظارند، بس طولانی است برای آنان که در اندوهند، وبس کوتاه برای آنان که سرخوش اند، اما ابدی است برای آنان که عاشق اند.
بهاره
بلند ترین شاخه درخت ، یک واژه را می فهمد ، و آن هم تنهائیست
بهاره
من و تو همسایه خدا بودیم ما به دنیا آمدیم و همه چیز تمام شد ما دیگر نه همسایه هم بودیم و نه همسایه خدا. ما گم شدیم و خدا را گم كردیم ... یادت میاد جمله آخر خدا رو؟ از قلب كوچك تو تا من یك راه مستقیم است. اگه گم شدی از این راه بیا بلند شو . از دلامون شروع كنیم... تا خدا راه زیادی نیست...
بهاره
من زنم!! بازیچه دست تو نیستم ... مرا هم چون تو آفرید ............ با همان شمایل و گاه هم زیباتر از تو تا زندگی کنم برای خودم نه بردگی کنم برای تو
بهاره
بار آخر ، من ورق را با دلم بُر میزنم ! بار دیگر حکم کن ، اما نه بی دل ! با دلت ، دل حکم کن ! حکمِ دل : ... هر که دل دارد بیندازد وسط ، تا ما دلهایمان را رو کنیم ... ... ... دل که رویِ دل بیفتد ، عشق حاکم میشود ... پس به حکمِ عشق ، بازی میکنیم . این دلِ من ! رو بکن حالا دلت را ! دل نداری ؟! بُر بزن اندیشه ات را ... حکم لازم ، دل سپردن ، دل گرفتن ، هر دو لازم !
بهاره
اندیشیدن به پایان هر چیز شیرینی حضورش را تلخ می کند... بگذار پایان تو را غافلگیر کند درست مانند آغاز.
بهاره
چرخهای سنگین و زنگ زده ی زندگی با دستهای نامرئی امید می چرخد.
بهاره
برای شنا کردن در جهت مخالف جریان آب رودخانه،قدرت و جرات لازم است و الا ماهی مرده هم می تواند در جهت جریان آب شنا کند.
بهاره
آن که بر فراز بلندترین کوه رفته باشد؛ خنده میزند بر همه ی نمایش های غمناک و جدی بودن های غمناک. "نیچه"
بهاره
گام نهادن در مسیر عشق مثل باد کردن بادکنکیست که دلهره ی ترکیدنش قلبت را می لرزاند، ولی باز به باد کردن ادامه می دهی......