elnaz
وقتی همه چیز خوبه میترسم.... ما به لنگیدن یک جای کار عادت کرده ایم....
elnaz
کاش خوشبختی هم مثه مرگ حق بود!!! نه؟؟؟
elnaz
تو زندگی یه وقتایی پیش میاد که حس می کنی باید سرتو بذاری زمین و بمیری....اما نمی میری و فقط آه می کشی، برای دردایی که نمی تونی به کسی بگی! و این خیلی بدتر از مردنه!
elnaz
هرکی ازم سراغت رو میگیره نمیگم وجود نداری، میگم وجودش رو نداشتی...!
elnaz
دلم یک فنجان اشک میخواهد و یک بشقاب فریاد... جاسیگاری را هم روی میز بگذارید لطفا... می خواهم خاکستر خاطراتم را با ته مانده ی سیگارم له کنم
elnaz
بی حس شده ام از درد! از بغض! فقط گاهی، خط اشکی... می سوزاند صورتم را!!! به طور کاملاً تلخی آرومم...!
elnaz
اگه ضربه فنی شدی، دوباره شروع کن . ضربه مغزی که نشدی
elnaz
به سلامتی خودمون که خوبیم ولی بعضیا فکر میکنن خوبی از خودشونه!...
elnaz
به سلامتی همه اشک هایی که توی خلوت می ریزیم تا کسی که لیاقت نداره اونارو نبینه...
elnaz
به نبوودنش عادت میکنی ولی دلت بودنش رو میخواد...
elnaz
درد یعنى سرت ب همون سنگى بخوره که به سینه میزدى...
elnaz
تو اگر ماندنی بودی.....! بایکی از قبلی ها مانده بودی...
elnaz
توسط موبایل در
برای مخاطب
گل من اگر حتی به بهانه سرفه کردن یک بار ادای بغض کردن را در می اوردی اگر با کنایه هم به من میفهماندی که گاهی فقط گاهی به من فکر میکنی هرگز این سفر را شروع نمیکردم.