baran
گیسوانم نوازش دستی را می خواهد با طعم نــــــــــاز… نه نیــــــــــــاز…
baran
هجوم سرد کلمات احساسم را به بازی میگیرد تاکی بازی با احساس!!!! بس است خسته شده ام
baran
هیچ قــــطاری از این اتــــاق نمی گذرد من اینجــــا نشسته ام و با همین سیـــــ ـگار قــــطار می آفرینم نمی شنـــوی ...!؟ سرم دارد سوتــــــ ــ ـ می کشد ...