☜-حــــــآجــــ
ﮁﺘﮧ انقد ادکلن ﻤﮯزﻧﮯ ﺒﮧ اوטּ تن وا موندت تو اﮔﮧ با ادکلن دوشمــ بگیرﮮ بازمــ بوﮮ کثافتکارﮮ ﻣﮯدﮮ ...
☜-حــــــآجــــ
حاجـــــــــــ قراره عصرونه بخوره تعارف ک نداریم هرکی گشنشه بیادجلو
☜-حــــــآجــــ
منو بابام رفته بودیم مهمونی ، حوصلم سر رفت بهش مسیج دادم "بابا حوصلم سر رفت بیا بریم خونه" وسط صحبتش بود که گوشیشو برداشت همه هم منتظر بودن که صحبتشو ادامه بده ، بلند گفت:عه تویی؟ باشه بابا جان الان میریم.