mohammad
تو خونه ی ما همیشه من "در" بودم و داداشم "دیوار"! همیشه به من زدن که اون بشنوه . . .! زندگی برامون نگذاشتن!!
mohammad
نگـــــــران نباش، حــــال مـــن خـــــوب اســت بــزرگ شـــده ام ... دیگر آنقــدر کــوچک نیستـم که در دلـتنگی هـــایم گم شــوم! آمـوختــه ام، که این فـــاصــله ی کوتـــاه، بین لبخند و اشک نامش زندگیست
mohammad
مادر بزرگ ، گم کرده ام در هیاهوی شب آن نظر بند سبز را که در کودکی بسته بودی به بازوی من . در اولین حمله ناگهانی تاتار عشق ، خمره ی دلم بر ایوان سنگ و سنگ شکست . دستم به دست دوست ماند پایم به پای راه رفت . من چشم خورده ام ، من چشم خورده ام . من تکه تکه از دست رفته ام در روز روز زندگانیم
mohammad
مامان بزرگم زنگ زده بود واسه داداشم که سربازیه ، شماره رو گرفته بود، هی میگفت :
ننه صدای نوارتو کم کن بفهمم چی میگی ،
ننه گوشام سنگینه ،
ننه صدات واضح نمیاد ،
صدای نوارتو کم کن !!
کنجکاو شدم ببینم چه خبره ،گوشی رو ازش گرفتم دیدم یه ساعته داره با پیشواز ایرانسل حرف میزنه
mohammad
مرد ها ، اسمشان به سنگدلی معروف است .. زن ها ، به آهن پرستی .. مرد ها و زن ها ، هر دو انکار می کنند ..!! هر دو تنها می گذارند و از تنهایی می نالند .. جمله دوستت دارم شده است جمله ی فرار ، بشنویم ، فرار می کنیم ..! اما هر دو گریه می کنند ، دختر ها بلند ، پسر ها بیصدا ..! هر دو به دنبال کسی که تا ابد تنهایشان نگذارد.. مرد ها تا مانکن ببینند تنها می گذارند ! زن ها تا شاهزاده ای سوار بی ام و ! " ما فقط در نوشته هایمان آدم های خوبی هستیم!!
mohammad
مرا درديست اندر دل گر گويم زبان سوزد گر پنهان كنم ترسم كه مغز استخوان سوزد
mohammad
ماهایی که دیگه نه از اومدن کسی ذوق زده میشیم نه کسی از کنارمون بره حوصله داریم نازشو بخریم که برگرده.. ماها آدمای بی احساسی نیستیم ماها بی معرفت و نا مردم نیستیم یه زمانی یه کسایی وارد زندگیمون شدن که یه سری بــــاورامون و از بین بـــردن!!
mohammad
ﭘﺸﺖ ﻭﯾﺘﺮﯾﻦ ﻣﻐﺎﺯﻩ ﻫﺎ ﺟﻨﺲ ﻫﺎﯾﯽ ﻫﺴﺖ ﮐﻪ ﺧﯿﻠﯽ ﮔﺮﻭﻧﻦ ﯾﻪ ﭼﯿﺰﺍﯾﯽ ﻫﻢ ﻣﯿﺸﻪ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﺮﺩ ﮐﻪ ﺍﺭﺯﻭﻧﻪ ﺍﻣﺎ ﮔﺎﻫﯽ ﯾﻪ ﮔﻮﺷﻪ ﺍﯼ، ﯾﻪ ﭼﯿﺰﯼ ﻣﯿﺬﺍﺭﻥ، ﮐﻪ ﺷﺎﯾﺪ ﮐﻬﻨﻪ ﺑﺎﺷﻪ ، ﺷﺎﯾﺪﻡ ﻣﻌﻤﻮﻟﯽ ﺍﻣﺎ ﺭﻭﺵ ﻧﻮﺷﺘﻪ " ﻓﺮﻭﺷﯽ ﻧﯿﺴﺖ " ﺁﺩﻡ ﺑﺎﯾﺪ ﺍﺯﻭﻥ ﺟﻨﺲ ﺑﺎﺷﻪ
mohammad
معروفترين پزشک متخصص قلب نيويورک فوت کرد و در مجلس ختم باشکوهش يک ماکت بزرگ قلب در پشت تابوت او قرار داده بودند که در پايان مراسم همراه با مارش عزا دريچه هاي آن قلب باز شد و تابوت را به درون خود فرو برد همه از اين ابتکار به اعجاب و تحسين آمدند، ولي يکي از پزشکان در رديف اول ناگهان شروع کرد به قهقهه و اصلا نميتوانست خودش را کنترل کند. عاقبت کشيس به او تذکر داد، ولي او گفت پدر روحاني، من مقصودي ندارم، فقط مجسم کردم اگر من که متخصص زنان و زايمان هستم بميرم اين صحنه چگونه اجرا ميشود با اين گفته کشيش و تمام مجلس هم بي اختيا ريسه رفتند و جلسه بهم خورد
mohammad
اگر دوباره زاده میشدم از خدایِ رنگ ها میخواستم .. مرا مثل سهراب نقاش و شاعر کند .. تا روی آسمانِ آبیِ اتاقم بر چشمانت طرحِ عشق بزنم .. و شعری با آهنگِ نبودنت میسرودم .. تا من و واژه ها و خیالِ چشمانت مست مست حسرت ِ نبودنت را ... دیوانه وار برقصیم ..
mohammad
لزومـــی نــدارد مـــن همانــــی باشـــم کـــه تـــو فکـــر میکنـــی ، مــن همانــــی ام کـــه حتـــی فکــرش را هــم نمیتوانــــی بکنــــی ..