mohammad
خدایا ... کجای زمین از تو خالیست که خلق تو را در آسمان می جویند ؟؟
mohammad
وقتی چشم به جهان گشودم. قلب کوچکم مهربانی لبخند و نگاهت را که پر از صداقت و بی ریایی بود احساس کرد. دیدم زمانی را که با لبخندم لبخند زیبائی بر چهره خسته ات نشست و دنیایت سبز شدو با گریه ام دلت لرزید و طوفانی گشت. از همان لحظه فهمیدم که تنها در کنار این نگاه پرمهر و محبت است که احساس آرامش و خوشبختی خواهم کرد. مادر عزیزم روزت مبارک
mohammad
خوش به حالش می گویند غروب جمعه دلگیر است...یعنی فقط یک غروب در هفته دلشان می گیرد..اگر حال روز مرا که هفته در دلگیری ام غروب می کند را می دیدند همین یک غروب هم دلشان نمی گرفت..
mohammad
تا حالا دقت کردین وقتی یه آهنگ قدیمی گوش میدیم، به جایی اینکه به خود آهنگ گوش بدیم به خاطرههایی که با آهنگ داشتیم فکرمی کنیم
mohammad
ناراحت نشو ؛ اگه کسی یه نفر دیگه رو به تو ترجیح داد .... چون تو نمیتونی یه میمون رو متقاعد کنی ، که عسل شیرین تر از موزه ... !!!
mohammad
زنی را دیدم زاده شده بود تا دختر کسی باشد بالید تا خواهر کسی باشد ازدواج کرد ...تا زن کسی باشد زاد تا مادر کسی باشد برای همه کسی بود و برای خودش هیچ کس !!!
mohammad
بـه لبـ ـ ـ ـهای ســاده ات بـیـامــ ـ ـ ــوز کـه گـــول هـر لبـــی را نخــورند مــن میــدانـ ـ ـ ـم ! ... روزی لبـ ـ ـ ـهای کثیفش را باز میکنـــد، و تـو را هــرزه و لاشی یـاد میـکند!
mohammad
☺به جای اینکه دنبال کسی بدویید که داره از دست شما فرار میکنه همقدم کسی باشین که حتی در انتظار سایه شماست☻
mohammad
روی تخت، گره خورده در میان هم، زیباترین چهارپای عالمیم!
mohammad
زندگی چون گل سرخیست پر از عطر و پر از خار و پر از برگ لطیف , یادمان باشد اگر گ...ل چیدیم عطر و خار و گل و برگ هر سه همسایه دیوار به دیوار همند .......
mohammad
پسر فقيري که از راه فروش خرت و پرت خرج تحصيل خود را بدست ميآورد يک روز به شدت دچار تنگدستي و گرسنگي شد و فقط يک سکه نا قابل در جيب داشت. در حالي که گرسنگي سخت به او فشار مياورد تصميم گرفت از خانه بعدي تقاضاي غذا کند . با اين ح...ال وقتي دختر جوان زيبايي در را برويش گشود دستپاچه شد و به جاي غذا يک ليوان آب خواست.دختر جوان احساس کرد که او بسيار گرسنه است.برايش يک ليوان شير بسيار بزرگ آورد پسرک شير ر...ا سر کشيده و آهسته گفت: چقدر بايد به شما بپردازم؟ دختر جوان گفت:هيچ. پسرک در مقابل گفت:از صميم قلب از شما تشکرمي کنم. پسرک که هاروارد کلي نام داشت پس از ترک خانه نه تنها از نظر جسمي خود را قويتر حس مي کرد بلکه ايمانش به خداوند و انسانهاي نيکو کار نيز بيشتر شد. تا پيش از اين او آماده شده بود دست از تحصيل بکشد.. سالها بعد...... زن جواني به بيماري مهلکي گرفتار شد. پزشکان از درمان وي عاجز شدند.دکترهاروارد کلي براي مشاوره در مورد وضعيت اين زن فراخوانده شد.او بلافاصله بيمار را شناخت. مصمم به اتاقش بازگشت و با خود عهد کرد هر چه در توان دارد براي نجات زندگي وي به کار گيرد.مبارزه آنها بعد از ک