mohammad
خدا نگذره از كساني كه شير حموم رو روي وضعيت دوش ميبندن و از حموم خارج ميشن!
mohammad
لعنت به ولنتاین ؛ وقتی معنای واقعیِ عشق را بزرگی بسته های هدیه تعریف می کند...
mohammad
روز ها رفتند و رفتیم و گذشت آه آری زندگی افسانه بود خاطری از خاطراتی مانده جا تار مویی در كنار شانه بود..
mohammad
♥ عزیزم وفـاداريـه آدمـارو "زمــان" ثابــت ميـکنــه نـه "زبــان" ♥
mohammad
سالهاســــت عبور کرده ام از خویش . . یادم بخیــر . . . من به تو خنديدم چون كه مي دانستم تو به چه دلهره از باغچه ی همسايه سيب را دزديدي پدرم از پي تو تند دويد و نمي دانستي باغبان باغچه همسايه پدر پير من است من به تو خنديدم تا كه با خنده خود پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم بغض چشمان تو ليك لرزه انداخت به دستان من و سيب دندان زده از دست من افتاد به خاك دل من گفت:برو چون نميخواست به خاطر بسپارد گريه تلخ تو را ومن رفتم و هنوز سالهاست كه در ذهن من آرام آرام حيرت و بغض تو تكرار كنان مي دهد آزارم و من انديشه كنان غرق در اين پندارم كه چه ميشد اگر باغچه خانه ما سيب نداشت...
mohammad
به سلامتیه اونایی که جای اعتقاد به بهشت و جهنم و اون دنیا به یه کم انسانیت توی این دنیا معتقدن...
mohammad
عکست را که از دیوار برداشتم،سقف کوتاه شد آسمان چسبید به پنجره های روبرو حالا روی هر قابی دست می کشم تو ظاهر می شوی پشت هر چراغی می رسم تو سبز... سرگذشت من آبی که از سر گذشت بود خواب هایی دو نفره که تعبیرش تو نبودی...
mohammad
معرفت در گرانيست به هركس ندهندش پرطاووس قشنگ است به كركس ندهندش
mohammad
و زخم های من همه از عشق است... از عشق ، عشق ، عشق . من این جزیره ی سرگردان را از انقلاب اقیانوس و انفجار کوه گذر داده ام و تکه تکه شدن ، راز آن وجود متحدی بود که از حقیرترین ذره هایش آفتاب به دنیا آمد . "فروغ فرخزاد"
mohammad
از دور ریختن عقایدی که به من تلقین شده بود، آرامش مخصوصی در خودم حس می کنم...
mohammad
اگر بهترین دوستم نیستی پس لااقل بهترین دشمنم باش اگر غمخوارم نیستی لااقل بزرگترین غمم باش هر چه هستی همیشه بهترین باش چون بهترین ها همیشه در یاد خواهند ماند پس لااقل در بدترین خاطره هایم بهترین باش
mohammad
از آن روز که دست قابیل گشت آغشته به خون هابیل آدمیت مرد گر چه آدم زنده بود
mohammad
چه بی تابانه می خواهمت ای دوریت آزمون تلخ زنده به گوری! چه بی تابانه تو را طلب می کنم! بر پشت ِ سمندی گویی نو زین که قرارش نیست. و فاصله تجربه یی بیهوده است. بوی پیرهنت، این جا و اکنون. ـ کوه ها در فاصله سردند. دست در کوچه و بستر حضور مانوس ِ دست تو را می جوید، و به راه اندیشیدن یأس را رج می زند بی نجوای ِ انگشتانت فقط.- و جهان از هر سلامی خالی است
mohammad
اگر بدانید مردم چقدر به ندرت فکر می کنند ، ...هیچ گاه از اینکه درباره ی شما چه فکر می کنند نگران نمی شوید