mohammad
من قبلنا همش به بدنم شامپو بدن خارجی میزدم ولی از وقتی فهمیدم تو روز قیامت قراره بر علیه من شهادت بدن، بهشون گریس هم نمیزنم، آدم فروشای پس فطرت...
mohammad
يك بوسه و يك سيلي! ژنرال و ستوان جوان زیردستش سوار قطار شدند. تنها صندلی های خالی در کوپه، روبروی خانمی جوان و زیبا و مادربزرگش بود. ژنرال و ستوان روبروی آن خانمها نشستند. قطار راه افتاد و وارد تونلی شد. حدود ده ثانیه تاریکی محض بود. در آن لحظات سکوت، کسانی که در کوپه بودند 2 چیز شنیدند: صدای بوسه و سیلی. هریک از افرادی که در کوپه بودند از اتفاقی که افتاده بود تعبیر خودش را داشت خانم جوان در دل گفت: از اینکه ستوان مرا بوسید خوشحال شدم اما از اینکه مادربزرگم او را کتک زد خیلی خجالت کشیدم مادربزرگ به خود گفت: از اینکه آن جوانک نوه ام را بوسید کفرم درامد اما افتخار میکنم که نوه ام جرات تلافی کردن داشت ژنرال آنجا نشسته بود و فکر کرد: ستوان جسارت زیادی نشان داد که آن دختر را بوسید اما چرا اشتباهی من سیلی خوردم ستوان تنها کسی بود که میدانست واقعا چه اتفاقی افتاده است. در آن لحظات تاریکی او فرصت را غنیمت شمرده که دختر زیبا را ببوسد و به زنرال سیلی بزند نتیجه : زندگی کوپه قطاری است و ما انسانها مسافران آن. هرکدام از ما آنچه را می بینم و می شنویم بر اساس پیش فرضها و حدسیات و معتقدات خود ارزیابی
mohammad
بـایـد بـاور کنـیـم تـنـهـایـی تـلـختـریـن بـلای بـودن نیـست، چیـزهـای بـدتـری هـم هسـت، روزهای خستهای کـه در خـلوت خـانه پـیـر مـیشـوی و سالهایـی کـه ثـانـیـه بـه ثـانیه از سـر گـذشـته است. تــازه تـازه پـی مـیبـریم کـه تــنـهایـی تـلختـریـن بـلای بـودن نـیست، چیزهای بـدتـری هـم هسـت .... دیر آمدن..! دیــر آمـدن...! «« چــارلــز بـوکـوفـسـکی »»
mohammad
امان از این بوی پاییزی و آسمان ابری ، که آدم نه خودش میداند دردش چیست... و نه هیچ کس دیگر ، فقط میداند که هرچه هوا سردتر میشود ، دلش آغوش گرم میخواهد ...!!!
mohammad
بیخود نیست که میگن بهشت زیر پای مادران است
mohammad
روباه گفت: انسانها اين حقيقت را فراموش کردهاند اما تو نبايد فراموشش کنی. تو تا زندهای نسبت به چيزی که اهلی کردهای مسئولی.تو مسئول گُلِتی...شهريار کوچولو برای آن که يادش بماند تکرار کرد:من مسئول گُلمَم.ارزش گل تو به قدرِ عمری است که به پاش صرف کردهای... شازده کوچولو آنتوان دوسنت اگزوپری
mohammad
هرچقدر هم بگویند مردها فلان زن ها فلان تنهایی خوب است دنیا زشت است آخرش روزی قلبت برای کسی تندتر می زند.....!
mohammad
الـکس هـیـچ (ویــل اســمـیــت):زنـدگـی تـعـداد نـفـسـهـایـی کـه مـی کـشـی نـیـسـت. زنـدگــی لـحـظـه هـایــیـه کـه نـفـسـت تـو سـیـنـه حـبـس مـیـشـه.
mohammad
روباه به شازده كوچولو گفت: بهتر بود به وقت ديروز مي آمدي.تو اگر مثلا هر روز ساعت چهار بعد از ظهر بيايي من از ساعت سه به بعد كم كم خوشحال خواهم شد و هر چه بيشتر وقت بگذرد احساس خوشحالي من بيشتر خواهد بود.سر ساعت چهار نگران و هيجان زده خواهم شد و آن وقت به ارزش خوشبختي پي خواهم برد. بدان كه جز با چشم دل نميتوان ديد........ آنچه اصل است از ديده نهان است. شازده كوچولو آنتوان دوسنت اگزوپري
mohammad
آرام ترین تپش قلبم را تقدیمت میکنم تا بدانی که آرام بخش همه ی وجودم تویی . . . !!! ♥♥
mohammad
باید باور کنیم تنهایی تلخترین بلای بودن نیست، چیزهای بدتری هم هست، روزهای خستهای که در خلوت خانه پیر میشوی … و سالهایی که ثانیه به ثانیه از سر گذشته است. تازه تازه پی میبریم که تنهایی تلخترین بلای بودن نیست، چیزهای بدتری هم هست: دیر آمدن! دیر آمدن! "چارلز بوکفسکی"
mohammad
جلوی من حرکت نکن من پیروی نمیکنم ، پشت سر من حرکت نکن ، من رهبری نمیکنم تنها کنارم قدم بزن و دوستم باش. آلبر کامو