mohammad
چند سال دیگه رضا : علی جون ابرو هاتو خیلی ناز برداشتی علی : قربونت برم الهی ، پیش همون جواد آقا رفتم رضا : کدوم جواد ؟ علی: بابا جواد بلونده . همون آرایشگره که موهاشو مش استخونی میکنه ژیلا : مینا به اون سیبیل زنونت قسم وقتی لیلا اسمتو آورد می خواستم با چاقو دسته شاخیه دو تیکه اش کنم مینا: ای ول بابا خیلی خانومی ، ولی ولش کن اینها مرام ندارن . سگو نباس با چاقو زد باید سم بش داد
mohammad
یکی از اساتیدمون میگفت: "یه استاد داشتیم هر سری میومد سر کلاس به دختر خانمها تیکه میانداخت. یه روز دخترا تصمیم گرفتند با اولین تیکه ای که انداخت از کلاس برن بیرون.... قضیه به گوش استاد رسيد (ميدونيد كه، توسط عده اي از آقا پسرهاي جان بر كف!!!!!)، جلسه بعد استاد کمي دیر اومد سر کلاس و براي توجيه دير آمدنش گفت: از انقلاب داشتم میومدم، دیدم یه صف طولانی از دخترا تشکیل شده، رفتم جلو پرسیدم، گفتند با کارت دانشجویی شوهر میدن! دخترا پا شدند كه برن بیرون، استاد گفت: کجا میرید، وقتش تموم شد، تا ساعت 10 بود! تمام کلاس رفت رو هوا !!!!
mohammad
هیچ خشمی بالاتر از عشقی که به نفرت تبدیل شده باشد ، نیست....
mohammad
آقايون وقتي پولدار ميشن شيطون ميشن.. خانمها وقتي شيطون ميشن پولدار ميشن!!
mohammad
میگفتند:سختی ها نمک زندگــــــی است!! امّا چرا کسی نفهمید "نمــــــک" برای من که خاطراتم زخمی است شور نیست... مزه "درد" میدهد...!!
mohammad
میگویندشکستنی رفع بلاست؛ ای دل تحمل کن… شاید حکمتیست!!!
mohammad
این که تو با دیگری باشی و من با خیال تو ؛ صد شرف دارد به این که من با تو باشم و تو با فکر دیگری ....!!!!
mohammad
کس نمیداند در این بحر عمیق سنگ ریزه قیمت دارد یا عقیق من همین دانم که در این روزگار هیچ چیز ارزش ندارد جز رفیق ... روزگارتان خوش " دلتان از غم و غصه دور
mohammad
به سلامتی پدر بزرگـا که یه بار هم خوجگل ، جوجو ، عسیسم نگفتن ولی با زنشون ۵۰ سال عاشقـــانه زندگـــی کردن..
mohammad
بچه که بودم یه بار شیطون گولم زد، رفتم از جیب بابام 25 تومن (25 تا یه تومنی) ورداشتم رفتم پفک اینا خریدم، اما عصرش عذاب وجدان گرفتم! برای همین رفتم از کیف مامانم 50 تومن ورداشتم گذاشتم تو جیب بابام...! یعنی در این حد وجدان داشتم!
mohammad
يه بابائي تو يك شب برف و بوراني داشته از سر زمين برميگشته خونه، يهو ميبينه يكجا كوه ريزش كرده، يك قطار هم داره ازون دور مياد! خلاصه جنگي لباساشو درمياره و آتيش ميزنه،...بیشتر ميره اون جلو واميسته. رانندة قطاره هم كه آتيشو ميبينه ميزنه رو ترمز و قطار وا ميسته. همچين كه قطار واستاد، يارو يك نارنجك درمياره، ميندازه زير قطار، چهل پنجاه نفر آدم لت و پار ميشن! خلاصه يارو رو ميگيرن ميبيرن بازجويي، اونجا بازجوه بهش ميتوپه كه: مرتيكة خر! نه به اون لباس آتيش زدنت، نه به اون نارنجك انداختنت! آخه تو چه مرگت بود؟! طرف ميزنه زير گريه، ميگه: جناب سروان به خدا من از بچگي اين دهقان فداكار و حسين فهميده رو قاطي ميكردم
mohammad
يكي از عمو هام دو سه روزه رفته مو كاشته، ديروز بهم زنك زده كه عمو جون از جه نوع Geli استفاده ميكني
mohammad
میگویند: مثل بچه آدم رفتار کن. و من هنوز مانده ام که بین هابیل و قابیل کدام را انتخاب کنم!!!
mohammad
کیف پولم شده مثل پیاز. تا بازش میکنم اشکم درمیاد
mohammad
ترسناک ترین جمله دوران بچگی : صبر کن برسیم خونه ، من میدونم و تو ......هنوزم ترسش رو حس میکنم خدائی ...