mohammad
رفتم از عابربانک پول بگیریم میگه : وجه نقد موجود نیست. بعد مینویسه درخواست دیگری دارید؟!... آره 4 تا جوک بگو بخندیم!!!!!!!!!!!
mohammad
مهمه كه بتونی دختری رو پیدا كنی كه باباش پولدار باشه، دختری كه خوش تیپ باشه، دختری كه دوستت داشته باشه . . ولی مهم تر از همه اینه كه این 3 تا دختر نباید همدیگر رو بشناسن
mohammad
همیشه قیمتی ترین چیزها آنهایی نیستند که در دوردست ها دنبالشان میگردیم . گاهی همه هستی در کنار ماست ، کم سویی چشمهاست که ما را به بیراهه می اندازد
mohammad
گاهی باید آرزوهایت را مثل قاصدک بگذاری کف دست و بسپاریشان به دست باد ! تا بروند و سهم دیگران شوند
mohammad
در دلم کودکیست که بی تو بودنش را نق میزند من هیچ! لااقل بهانه ی ِ او باش... .
mohammad
غضنفر به نامزدش اس ام اس میده عزیزم من تا ۱۰ دقیقه دیگه میام پیشت اگه نیومدم اس ام اس رو دوباره بخون !
mohammad
هرگز زود قضاوت نكن! مرد مسني به همراه پسر ٢۵ سالهاش در قطار نشسته بود. در حالي كه مسافران در صندليهاي خود نشسته بودند، قطار شروع به حركت كرد. به محض شروع حركت قطار پسر ٢۵ ساله كه كنار پنجره نشسته بود پر از شور و هيجان شد. دستش را از پنجره بيرون برد و در حالي كه هواي در حال حركت را با لذت لمس ميكرد فرياد زد: پدر نگاه كن درختها حركت ميكنند! مرد مسن با لبخندي هيجان پسرش را تحسين كرد. كنار مرد جوان، زوج جواني نشسته بودند كه حرفهاي پدر و پسر را ميشنيدند و از حركات پسر جوان كه مانند يك كودك ۵ ساله رفتار ميكرد، متعجب شده بودند. ناگهان جوان دوباره با هيجان فرياد زد: پدر نگاه كن درياچه، حيوانات و ابرها با قطار حركت ميكنند! زوج جوان پسر را با دلسوزي نگاه ميكردند. باران شروع شد چند قطره روي دست مرد جوان چكيد. او با لذت آن را لمس كرد و چشمهايش را بست و دوباره فرياد زد: پدر نگاه كن باران ميبارد، آب روي دست من ميچكد! زوج جوان ديگر طاقت نياورند و از مرد مسن پرسيدند: چرا شما براي مداواي پسرتان به پزشك مراجعه نميكنيد؟ مرد مسن گفت: ما همين الان از بيمارستان بر ميگرديم. امروز پسر من برا
mohammad
دست هایم به آرزوهایم نرسید، آنها بسیار دور اند؛ اما درخت سبز صبرم می گوید : امیدی هست ... دعایی هست ... خدایی هست ...
mohammad
پاسخهاي جالب اين دانش اموز باعث شد تا نمره صفر نگيرد. سوال ها و جوابها را بخوانيد. درکدام جنگ ناپلئون مرد؟ در اخرين جنگش اعلاميه استقلال امريکا درکجا امضاشد؟ در پايين صفحه چگونه مي توانيد يک تخم مرغ خام را به زمين بتني بزنيد بدون ان که ترک بردارد؟ زمين بتني خيلي سخت است و ترک بر نمي دارد علت اصلي طلاق چيست؟ ازدواج علت اصلي عدم موفقيتها چيست؟ امتحانات چه چيزهايي را هرگز نمي توان درصبحانه خورد؟ نهار و شام چه چيزي شبيه به نيمي از يک سيب است؟ نيمه ديگر ان سيب اگر يک سنگ قرمز را در دريا بيندازيد چه خواهد شد؟ خيس خواهد شد يک ادم چگونه ممکن است هشت روز نخوابد؟ مشکلي نيست شبها مي خوابد چگونه مي توانيد فيلي را با يک دست بلند کنيد؟ شما امکان ندارد فيلي را پيدا کنيدکه يک دست داشته باشد اگر در يک دست خود سه سيب و چهارپرتقال و در دست ديگر سه پرتقال و چهار سيب داشته باشيد کلا چه خوهيد داشت؟ دستهاي خيلي بزرگ اگر هشت نفر در ده ساعت يک ديوار را بسازند چهارنفر ان را درچند ساعت خواهند ساخت؟ هيچ چي چون ديوار قبلا ساخته شده!!!
mohammad
خاطرات خیلی عجیبند گاهی اوقات می خندیم به روزهای که گریه می کردیم گاهی گریه می کنیم به یاد روزهایی که می خندیدیم................
mohammad
معروفترین پزشک متخصص قلب نیویورک فوت کرد و در مجلس ختم باشکوهش یک ماکت بزرگ قلب در پشت تابوت اوقرار داده بودند که در پایان مراسم همراه با مارش عزا دریچه های آن قلب باز شد و تابوت را به درون خود فرو برد همه از این ابتکار به اعجاب و تحسین آمدند،ولی یکی از پزشکان در ردیف اول ناگهان شروع کرد به قهقهه و اصلا نمیتوانست خودش راکنترل کند. عاقبت کشیش به او تذکر داد، ولی او گفت پدر روحانی، من مقصودی ندارم، فقط مجسم کردم اگر من که متخصص زنان و زایمان هستم بمیرم این صحنه چگونه اجرا میشود... !
mohammad
هرگز اين چهار چيز را در زندگيت نشكن اعتماد .. قول .. رابطه و قلب زيرا اينها وقتي مي شكنند صدا ندارند ... اما درد بسياري دارند .
mohammad
خاطرات را بايد سطل سطل . . . ازچاه زندگی بیرون کشید . . . خاطرات نه سر دارند و نه تَه . . . بی هوا می آیند تا خفـــــــــــه ات کنند . . . می رسند . . . گاهی وسط یک فکر . . . گاهی وسط یک خیابان . . . گاهی در یک پارک . . . گاهی در یک پیاده رو باریک . . . سردتــ می کنند . . . داغتـــ میکنند . . . رگ خوابت را بلدند . . . زمینت می زنند . . . خاطرات تمامــ نمی شوند؛ تمامتــــــــ می کنند