♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نه به خودم رفته نه شبیه دختر همسایه است... مادرزاد به تو رفتهاند این شعرها!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
روزگار عجيبی ست.... دريا خواب آب میبيند!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زخــم به روحـــم رســـیـده . . . کسی نمی داند ، شاید همین فردا من نیز خاموش شوم !!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ته کشیده ام انگار در رسوبی مبهم ..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
يك در و يك سيگار و يك فنجان قصه از همين جا ميشود اغاز دوصندلي كه روبه روي هم نشسته اند يكي شان سيگار مي كشد يكي شان فنجان..... زني كه قهوه ميخورد تا سرنوشت را پيدا كند مردي كه سيگار....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چقدر سخت است كه نميايي و من باز حافظ را خدايم ميگيرم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردم است میلرزم این اغاز به اتش کشیدنم است انگشتانم سو سو میکنند ولی چراغها خاموشند خورشید هم دردی را دوا نمیکند وقتی قطب ها همه به سمتم هجوم اوردند
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 14 روز و 17 ساعت و 12 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .