♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در روزگاری که ابرها قهر کرده اند و باران از هواپیماها به زمین می آید چه واژه ی غریبی است عـــــ شــــ ـــــق...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به من بال پرواز می دهی وقتی نگاهم می کنی
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دفترم را می بندم در کنار تو...احتیاجی به نوشتن نیست نگاهی کافی ست...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کاغذ نمی خواهم قلم نیازی نیست زین پس شعرهایم را در چشمان تو خواهم نوشت...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از دعاهای ما که فرجی حاصل نشد به گنجشک های حیاطمان خواهم گفت برای آمدنت دعا کنند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کاش برای بهترین میزبان مهمان خوبی باشیم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کاش تو هم مانند پاییز سر مهر می آمدی...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تمام فصل ها قشنگن ولی قشنگی پاییز یه چیز دیگه ست...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تمام روز چشم به انتظار تو دارم و تو درست زمانی می آیی که چشم هایم را می بندم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در دیاری که تـو آنجا باشی بودن آنجا کا[!]تـــــــــــ ! آرزوهای دگر، اوج بی انصا[!]تــــــــ ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
روزهایی می گذرد بی تو بر من که امیدوارم نصیب گرگ بیابان هم نشود...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
برای قصه ای که با "یکی بود و یکی نبود" شروع میشود پایانی بهتر از آوارگی کلاغ نمی توان نوشت...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 15 روز و 9 ساعت و 26 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .