♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آدم ِ تنها که شاخ و دُم ندارد ولی ... تنهائی اتفاقن شاخ و دُم دارد ... ، پا روی ِ دُم َش بگذاری با شاخ های َش لت و پاره ات می کند ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عطش ِ راه را ... نه سراب ِ رسیدن ... ، تاول آب ِ پای ِ ره رو سیراب می کند ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سکوت ... صدای ِ درد است ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
جمعه ... نماز ِ وحشت می خواهد ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اسیر و ابیر شده ایم من و واژه ... ، من اسیر ِ تو ... ، واژه ابیر ِ من ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تنهائی ... دیر و زود دارد ... سوخت و سوز هم تازه بیشتر دارد لعنتی ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نوشته می شود غم ... خوانده می شود تو ... صدای ِ هق هق می دهد ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چشمانم بوي باران مي دهد...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 15 روز و 13 ساعت و 36 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .