♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
جَلّ الخالق ... ، آتش ِ همه چیز دود دارد ... ، آتش ِ دل ِ ما آب ... ، اشک ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پشت ِ هر مرد ِ موفّقی ... . . . خیلی جای ِ خنجر هست ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گفته بودی پاییز که تمام شود به سراغ رویاهایم می آیی تا دلت را پیشکش عاشقانه هایم کنی من جوجه هایم را شمرده ام ! تو نیامدی ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سکوت ... چهار حرف دارد ... ، هزار فریاد ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به دوش کشیدمت در تمام لحظات دل دل کردنت را....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
برای ِ زیر ِ پا انداختن ... فرش ر ا به دار می کشند ..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من ... پیشانی ِ مَسح ِ هر بامداد ِ مَسیح َم ... ، در اتاق ِ من ... مُرده ای هست که هر صُبح از جای بر می خیزد .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
روزهای دلتنگی فریاد می زند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
موذن ... به اذن ِ کدامین اذان قامت بگیرم ... ؟! ، به چهار فرسنگ نمازَم شکست و ... به یک دل ِ سنگ قامت َم ..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چشمانم بوي باران مي دهد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
او به چشمانم نگریست تا حقیقت عاشقی را دریافته باشد ومن به یک سطل پر از دستمالهای خیس آزرده که تمامی عشقم را ناله می کردند....
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 15 روز و 13 ساعت و 21 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .