♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عمو زنجیر باف ... زنجیر را که نه ... ، زنجیر را به پای ِ مان ... آرزوهامان را پُشت ِ کوه انداخت ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
طعنه می زنند بر من روزهای بی کسی...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از دور دل می بُرد ... ، از نزدیک ... ایمان هم ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چیزی شبیه معجزه است وقتی هر شب به خیر می شود بی آنکه کسی به تو بگوید شب بخیر ....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آفتاب نگاه تو بی وقفه بر من می تابد. کویر لب هایم را بنگر! از بی بوسیدگی ترک برداشته اند ....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دیگر خیال من در ساحل نگاه تو پهلو نمی گیرد. آرام نیست اقیانوس چشمانت ....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به صلیب ِ خدا مصلوب َم ای دوست ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
می خواهم امشب تمام خودم را نذر نگاهت کنم. اگر بیایی....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به غیر تو به هیچ معجزه ای ایمان ندارم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
یورش آورده ای با لشکر سنگدلی ات به تمام احساس من. عقب نشینی نمی کنم. می خواهم از تمامیت ارضی قلبم دفاع کنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از تکرار روزهای خاکستریم خسته ام !
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 15 روز و 13 ساعت و 36 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .