♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
یادت هست آن گنجشک که به تیر خشم جنگ از دیوار خانه شما به باغچه پناه آورد چه زود اُخت مهربانی تو شد و در تمام نقاشی هایت تنها پرنده ای بود که تا اوج محبت تو می پرید
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ترانه هايم سطر به سطر سر ميخورند از روی شانه هايت...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از دستها نترس ! اما از شاعر.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هيس... پشت خاكريز نلرز ميخواهم قابت بگيرم همين جا روی تاقچه كنار خودم ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هی تو....تبر بر شانه ام ....درختهای شعر را صبورانه می خراشم و به سوی تو می ايم...ببین...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
؛آخرين جرعه اين جام تهی ؛
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نفسی كه بی اختيار می لرزد هرشب استوار نگاهم دار!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اي عزيز! تنهاكمی صبر به تصوير متحرك اين تابلو عطا كن...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 13 روز و 9 ساعت و 39 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .