♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سرسام نگاهت كافي نيست ؟ چشمانم كوبيده مي شود به در و ديوار اين شهر هي زل زل زل ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
انگشتانم بي قرار دستهاي توست ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بیچاره غوغای رنگهایم این روزها ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چه زیبا دیدگانم اشک می ریزند....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
برای آسمانی شدن باید مرد ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حكم ميوه ممنوعه راداشت گازي كه از تو زدم حالا بايد خودم را به آسمان پرت كنم .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مهربان آنقدر شاعرم امشب که فقط ، سایه مهرتورا کم دارم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اينجا خورشيد تنها از پشت يك پنجره طلوع مي كند نمي دانم ساعت چند است ؟ اما اين روزها هر ساعتي مي رسم غروب است پنجره خالي از تو تو خالي از من ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در دلم کبوتر مستی است که پرواز را تنها تا نگاه تو می داند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شعر می خواهم از آن شعرهای عاشقانه بلند که من را گره می زند به ادامه موهای تو مثل گوشواره بادبادکهای بچگی . . . برای ما که عاشقیم آسمان جای دوری نیست .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چک چک می کند . . لعنتی.... چشمانم....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باران.........امروز حتی کبوتر همسایه را مهمان خورده نان های سفره ما نکرد ...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 13 روز و 9 ساعت و 39 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .