♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بازهم برايت شعر بخوانم؟ چای بريزم؟ آمده ام كنار هرقطره درد اقيانوس وارت پهلو بگيرم خيس شوم خيس خيس...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
روی صندلی تكرار رها شده جای جای شهرمن..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو شبيه هيچكسم نيستي! نه پدر، نه مادر نه دفتر شعرم! پس كيستی كه اينگونه خرامان ،خرامان سياه و سفيد ذهنم را خاكستری می كنی؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اسب های خاكستري ........پوز خند عاشقان ترك خورده...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو به من نزديكي همين جا پشت ديوار كه شيشه مي شود آرام آرام...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
امروز روي تپه ايستاده ام مثال چاي دم نكشيده ؛پر از بال و پر؛
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شمعها خاموش امواج شبيه نام تو ......مواج ميان اين كومه ها ي خاكستري- آري جايي هست كه نمي شناسم جايي که سلولهايم ثانيه ها را تير مي كشد جايي كه آشتي كنان سياهي با رنگهاست.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شعر شايد بامن كاري كرد تا تورا از روي ماه به روي سقف اتاقم بياورم سلانه سلانه اما تو جدا ازآنچه مي گويندش زمان زيبا پسند تري بوي ابر مي دهي و یاران....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
كفشهايم جاذبه را بلعيد ثانيه بعد (تو) را روي ماه يافتم.......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اگر اينبار نيايي خودم را با شعر دار مي زنم تا بار ديگر به دنيا آيي!!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پيشانيم را در كف دستانم گذاشتم حالا فهميدي چرا دندان شعرهايم ريخت و سبكتر شدم!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من از كدامين ابر چموش زاده شدم كه بودنم خيس تر از باران است؟
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 13 روز و 9 ساعت و 39 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .