♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از نگاه نازک پنجره خزان کوچه دیدنیست ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کمی آهسته تر! قدمهایم را پشت در جفت کرده ام شاید سفری خسته از راه برسد و این استکان عاشق لبان جاده اش را تر کند. اینجا فصلها هم با تامل از کوچه ها می گذرند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من شریان حیاتم را میان روزنه ای نگاه می کنم شهر محبت می خواهد مثل تو که راه می روی اما پاهایت فریاد می زنند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دستی از غروب تبسم....میخواهم.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کاش ماهیهای قرمز هرگز تنگ را باور نمی کردند..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این فوج عظیم کوچ تاریخ را پس می زند شانه هایم را بردار جایش دو چوب سرخ بگذار مترسکها هم گاه آرزو می کنند....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شانه هایم را بردار جای امنی بگذار کوه سردش است....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من کجای این جهان بی زمین ایستاده ام ..بی زمان.. که اینچنین عاشقم هنوز....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
همیشه کنار وسوسه های پنجره کسی در می زند جایی سخنی بر دلی می نشیند و باران می بارد اما سرنوشت امروز بی نگاه ستاره رقم می خورد
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 13 روز و 8 ساعت و 46 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .