♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به کجا باید شکایت برد که آرامشم را دزدیده بـاد . . .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بخاطر همین روزهای جوانه زدن در بهار یک عمر به درخت ها حسودی کرده ام...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حس غریبی ست هوس شعری دارم انگار که نمی شناسم هنوز کلمه هایش را...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هی تو....... نگاه کن، حواست هست؟ : ...فصل خوشه های بنفش اقاقیاست...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سرفه می کنم بیرون نمی پرد... سکوت بدی در گلویم نشسته...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چه آسان مي گوييم : "فردا..." در حالي كه سخت از آمدنش بي خبريم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سراغم را از پوسته ام نگیر توی لاک خودم هم نیستم . .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پياده رو ی شلوغ با عابراني که هيچکدام تو را نمي فهمند ... آي زندگي!...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سه برگ از دفتر خاطراتم مانده در آن چه خواهم نوشت؟ . .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در قعر این کلمات آبراهه ی باریکی هست ... چشمهایت را که ببندی، صدای نازک و سردش را خوب می شنوی...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
رسیده ام به قلب پاییز و ناگهان باورم نمی شود که همچنان بی تو در این جهان پرسه می زنم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از زیر ساطور روز، هر شب ... تکه تکه هایی از من تکه تکه هایی از او که دوستم می دارد - دوست می دارمش - باقی می ماند از م ا
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 13 روز و 8 ساعت و 47 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .