♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تیر و کمان که سهل است! تفنگ بادی هم مرا از بام خانه تو بانو! پر نمی دهد!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خورشید را هم در خانه ام روشن کنی! باز هم می گویم پایت روی سیم است بانو!! و همه برق ها از چشم من رفته اند... همه برق شادی... همه برق امید..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به چند تار سفیدم بانو! دست از طلب برنخواهم داشت! وقتی این همه سیاه مانده!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بـــه انـــــا الیـــــه راجــــعون رسیده ام همین دم که نفسی هست که برود...که بیاید... خــــدا منتظر نشسته است _آینه به دست_
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بـا قـد و قـامـت شـ کـ سـ تـه بـه نـمــــــازت ایستـــــــــاده ام....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
می دانــــی این بار چنـــدم است که نمــــی آیی؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو ای رهگذر، هشیار باش چو می آیی به شهر دلم! در این سیلاب خیز ویران دیار، جاده ها یکسویند. «شاید نیابی مسیر بازگشت را!...»
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خواب زن چپ هم که باشد می ارزد به راست بودن تعبیرش .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آتش عشقت را به قدرِ یک قبیله کولی میرقصم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نوشته ها هم دیگر دست مرا خوانده اند بی تو، با خیالت پیش نمیروند، به دل نمی نشینند.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دل به نور امید میدهم چون میوه ای مشتاق رسیدن،که تن به خورشید می سپارد.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در من درختی ست با لانه ای خالی که دستها را به آسمان برده در پی کوچ پرنده مهاجر .
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 12 روز و 22 ساعت و 25 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .