♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بلایی که در یک دم! تندباد با کاغذ می کند! تو با من یک عمر است که می کنی بانو!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زیباتر از گل های قالی هم که باشی زیر پا له ات می کنم!! تا وقتی چلچراغ خانه من بانووووووووووووووووست!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بانوی من صدایت چون مرفین است!! برای گوش های درد گرفته من!! با من سخن بگو...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بانوی من!! پایم به دستان تو گره خورده است!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زهر میخانه تو! مست ترم می کند! پیاله های دیگرم ده بانو!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلم شبیه استکان های شرقی با نگاه های گرم و سردت بانو! شکست!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
روی سخنم با توست بانوی عزیزم! تویی که رفته ای ...من ....شرافتم را گم کرده ام!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
میخ با ضربه های چکش به دیوار پناه می برد! من در خشم و قهر و نازت بانوی من پناهی جز آغوش تو نخواهم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شاید روزی به نفس نکشیدن عادت کنم!! اما به نبودت بانو! هرگز!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دل ساده را!! به نقشه هایی با مقیاس های کوچک می فریبم!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
های روزگار!! با توام!! دیگه جواب من، سکوت و صبر نیست
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 12 روز و 22 ساعت و 25 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .