♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حس میکنم دیگه دوستم نداری ....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چَـنـــــدان هـَــم دورنیستی فـَقط به انــــدازه ی یک نمیدانم از من فاصِلــ ــ ـه گِرفته ای آری، "نِمیدانم" کـُجایی...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پرده را کنار میزنم و از پنجره به در نگاه میکنم تا روزی که تو بیایی و مهر سکوت بزنی به تمام تمسخرهایشان....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
همه به من میخندند وقتی میگویم منتظر معجزه ام...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این روزها مدام باران میاید و من جنگل میخواهم و بوی چوب سوخته و آتش حتی زیر خاکستر !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چه دلی داشت خدایا که به دریا زد و رفت...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خرمن سوخته ی ما به چه کارش می خورد... که چو برق آمد و در خشک و تر ما زد و رفت...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
امروزهم باران می بارد. . .وتو نیامدی....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آتش، بر سر می زند به جای رقصیدن. ستاره تاریک شده.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دستان باران، خشک شده است. چهار فصل یک رنگ شده اند، سیاه و سیاه و سیاه و سیاه.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خورشید هم، خسته شده از تکرار این همه طلوع و غروب.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من میخواهم به صبح برسم ابرها.... لطفا مزاحم نشوید
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عشق وحشی تر از آن است که پنهان بماند.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من مانده ام و طنین صدایت آرام باش و احساس گناه مکن تو بهترین ها را به من هدیه داده ای زیرا فروغ میگوید: " تنها صدا است که میماند "
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 13 روز و 3 ساعت و 43 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .