♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هر شب غزل های تو را ، باید بخوانم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ای عاشق در انتظار چه نشسته ای ؟ در انتظار بادهای پاییزی ، باران های بهاری ؟ در انتظار کدامی!!! انتظار بیهوده است جدار را بشکن ، غبار را بشوی و خاطره ها را به خاطره ها بسپار این است زندگی ...این است روزگار....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من شعر را مدیون ِ ناز ِ صدایت و نام ِ آسمانی و نغز ِ توام...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این روزها خیلی دلتنگم....... گوشه ای مینشینم و باختنها را میشمارم و صدای شکستنها را....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کاش مرا این زندگی یا خود .. هرگز دلی تبود..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پرندگان آشیانه میسازند من و تو خاطــره ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از ته دل آهی بلند می کشم .. به بیگانگی ماهی عمق دریا ..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حنجره زخمی ست .. فریاد بی صدا ست .. شعر میشود .. در لا به لای واژگان گم .. خواندنش .. دل ها را آزار می دهد .. نمی فهمند حسش را .. بیگانه وار به او می خندند ..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به کمال نمی رسد .. زیر آب فریاد میزند .. غربت .. پریشانی .. دلتنگی ... درد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
(( شهر .. شهر فرنگه .. هفت شهر عشق را بیا تماشا کن ... ))قصه ی تنها شدن ..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
یکی بود .. یکی نبود .. ناز بود .. نیاز نبود .. ساز بود .. آواز نبود .. بگذریم .. حالی نبود ! گفته بودم بغض بود .. این سه حرف را بس نبود ؟!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
غروب خاطره را دل چه رنگی بر حذر دارد ؟
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 13 روز و 3 ساعت و 43 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .