♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من چرا فراموش نمی شوم پس این همه علائم زوال که در من شیهه می کشند پس این خانه ای که هر روز گم می شود پس این سایه هایی که با میخ به دیوار چسبیده اند چه حرفی برای گفتن دارند...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 7 روز و 2 ساعت و 49 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .