♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو رفــــــتـــه ای....!!!!! و مـــــــن.. عـــــــاشــــــقــانه های بی مخـــاطبـــم را... به حــــراج گـــــذاشـــته ام...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بـاران باشد یا نباشـد اینـجا یکـریز مے بارد از در و دیـوار ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
همــه مےداننـد کـه بـخت ِ مـن جـز میـان ِ بـازوان ِ تـو بـاز نـمے شود
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چـه آرزوے دل انگیـزیست ! نوشتن افسانـه ای عاشقانـه بر پوست تنـت و خوانـدن آن برای تو ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
همـه چیـز از دستـــ رفـت حتے پروانـه اے كـه مشتـم را بستـه بود در این سرزمین خالے خبر از بےاحتمالی آسمان مےرود تصمیـم گرفتـه ام لاے زخـمهایش گنــدم بــكارم شاید كسے پاے گنـدمها دخیـل ببندد تا آسمانے را كـه مے رفت برگرداند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آهای... تویی که آخر اسمت مثل آخر اسمم "ی" دارد ، و می دانم - و خوب می دانم - که هنوز این خراب شده را می خوانی ، بیا امروز را به حرفم گوش کن... آهای... تویی که خوب بلدی خودت را به آن راه بزنی - کوچه علی چپ یا علی راست چه فرقی می کند .....نگرانم... می ترسم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خدایا ! می شود من بمیرم ؟ لطفا !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من ساعتم را با چشم های تو تنظیم می کنم اخم که می کنی دقایقی از نیمه شب گذشته است...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مردیم از این درد که فریاد نگشتیم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شراب اگرچه حرامست لیک غم نخورم چه باک اگر دل من هم بدوزخش پیوست ؟!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نبودنم حقیقی ست یا مجازی؟!...)) نبودنت؟ نبودنت؟ نبودنت؟ خوابهایم را تسخیر کرده ای حتی... بیداری هایم که گفتن نمی خواهد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من ساده بودم که فکر میکردم قلبت را فقط به من داده ای نمیدانستم چند کپی هم دیگران دارند .
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 10 روز و 8 ساعت و 41 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .