♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نسل ِ من با دلتنگی هایش چه کرد ؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
صدامو داری بانو ؟ یک زمستان دیگر بدون شانه های تو از راه رسید و آنچه که زیبا نیست ، زمستان نیست ....فصلِ تا مغز استخوان ، خالی ، از توست
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من میخوام در گله ی اسب ها بتازم تا در دنیای آدمها
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
امشب زندگی یک شعر است ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دست خودم نیست ..وقتی دلم ..عطش احساسم را بر قلم فریاد می کند.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سادگی َم را بارن شست . خیس ِ حقیقت ِ سکونم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بی چتر منتظر ماندم کسی خبر بیاورد شاید ... خیس ماندم خیس رفتم ... تنها نبودم تنم را لباسم چسبیده بود ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من دلم تنگ ميشود براي سلام هايي که نکردم ... { با اشک و بغض بخوان ! ... }
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پايم به خانه ميرسد آب يخ را سر ميکشم ميزنم زير گريه صبر بايد باز هم ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چه کسی میداند ؟ ! کيست جز من بشمرد يکي يکي ريزش باران را.....
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 10 روز و 9 ساعت و 36 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .