♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این روزها سخت گذشت شعله ی امید در چراغ انتظار پت پت می کرد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
یک وقتهایی هم هست که کیبورد میشود زبان آدم و صفحه مانیتور میشود یک گوش شنوا. کسی هم نمیفهمد! همینطور که ساکت نشسته ای و ظاهر آرامت را حفظ کرده ای؛ داری اندوهت را، خشمت را، دلتنگی ات را، شادی ات را، ناخوشی ات را، تعجبت را، افسوست را تبدیل به واژه میکنی. بعد هم که حرفت تمام شد، "دیلیت" را میزنی و خلاص؛
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هر شب نعش یک "دوستت دارم" می ماند روی دستم ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چی شد سنگ صبورم...............
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
لبریز دردم......آرور ندارم.......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلتنگیهام رو باور نکردی......اما من هنوز هم چشم براه تو هستم......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زیر ِ رگبار ِ تند ِ باران من و انگشتانی یخ زده.... قلبی مالامال از لحظه های بی تو ماندن عبور ِ تو از کنار ِ من ، انگار تائید ِ تمام احساسم بود... حسرت ، تلخی ، سکون... و عشق مجهول ِ تمام لحظه هایی بود..... که مرا ندیدی....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بر مستی من حد سزاوار زدند.. با شک و یقین تهمت بسیار زدند.. حلاج شدم ولی به کفرم سوگند!! دلتنگ تو بودم که مرا دار زدند!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حیف که سهم من نیست حس این طعم لطیف
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
امشب تکلیف پنجره بی چشم های باز تو.. روشن نیست!
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 10 روز و 5 ساعت و 48 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .