♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پنجشنبه غم انگيزي است پيراهن آبي ات گريه ميكند من نگران بارانم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خیس از نداشتنت................
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بعضی شبها عجیب سرد است استخوان سوز کتت را ازمن نگیر انگشتهایم یخ می زنند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دستهايم را بر شانه هايش ميگذارم خستگي يك نسل دلتنگي را ميتكانم........ نفسهايم عطر يك قرن سكوت را ميگيرد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بیا بنشین روبروی من روبروی این کاغذ خالی! با هر ژستی که دوست داری مدل من باش! نه، نقاش نبودم و نیستم! نمیخواهم تو را نقاشی کنم! میخواهم بنویسمت!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مراقب قدم هایتان باشید ای بهشتیان وقتی که دل مادرتان میشکند!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به گوش خدا برسانید حوای این آدم سالهاست که رفته است! این آدم تنها را برگرداند پیش خودش! بهشتش را نمیخواهم به جهنمش هم راضی ام! هرجایی باشد به جز این دنیا! این دنیا زیادی بوی حوا گرفته است!!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گفت و رفت به همین سادگی و از آنروز تا به حال هنوز صدای باد در گوش کوچه ها می پیچد بیچاره باد رسم ماندن نمی داند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از پيله تنهايي كه بيرون آمد عاشق شد و سوخت بيچاره پروانه
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اينجا زمان به سرعت ميگذرد..............دريغ
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
با اين وضع جوجه هم كه باشي جيكت در نمياد چه برسه به گرگ ناقلا
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 10 روز و 6 ساعت و 54 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .