♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دیگه کسی نگران گرسنهها نیست، چون همه فکر میکنند که اونا توی سفرشون به اندازهٔ کافی غصه برای خوردن دارند.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلم تنگ است برای دیروزترهای چشمانم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دستم به قلم نمیرود کلماتم کناره گرفته اند و سکوت ،سایه اش سنگین است، و خلوتی که گاه یادم میرود خانه ی خودِ من است... نباید کسی بفهمد دل و دستِ این خسته ی خراب از خوابِ زندگی میلرزد. باید تظاهر کنم حالم خوب است راحت ام، راضی ام، رها ... راهی نیست....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آدم گاهی باید دیوانگی کند شاید گاهی خراب باشد اصلا گاهی بمیرد . . ولی مستانه...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دو دستم که عمري به سوي تو دراز است ، رهـــــا کن ! من را که نمي تواني بالا بکشي مي ترسم . . . خودت هم به زمين بيافـتـي !!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چه کس تو را از مهربان شدن با من مایوس می کند؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زمستان پایان دنیا نیست. دنیا دوباره بهار خواهد شد........
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خدایا امروز هم باتو می گویم حدیث کهنه غم را...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من زمین را نمی کنم. گورم را در هوا حفر می کنم. چون در آنجا می توان بی هیچ محدودیتی آرمید...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 9 روز و 22 ساعت و 18 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .