♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کاش سپید می ماندی مثل همین شعر که هر کاری می کنم شبیه تو نمی شود نه به آینه لعنت نفرست دریا را هم نفرین نکن من باید این شعر را می سرودم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بوی تو می آید از پرنده یی که سپید می وزد و سایه ای در جاده تنها می شود هی ..مسافر تو که رفتی چرا جای پاهایت را نبُردی....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باید کمی صبر کنی تا یقین کنم کلماتی که می بارند از جنس بارانند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سنگینی کلام کمر قلم هایم را خمیده می کند انگار برای نوشتن جمله " دوستت دارم" خیلی دیر شده است.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بنفشه ها عزا گرفته اند، برگرد....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زمستان هنوز بوی کهنگی می دهد.....دلخوشم به هیچ
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زندگی ارزش دویدن دارد . . . . . . . . . . حتی با کفشهای پاره
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بر روی بوم زندگی ....هرچیز میخواهی بکش زیبا و زشتش پای توست..."تقدیر را باور نکن"
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شب است و تصویر پشت پنجره یخ زده انگار..... و من سردتر از شیشه ی پنجره....نگاهم را به انتهای جاده دوخته ام...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
لعنت به این بوق ازاد..........................
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 9 روز و 22 ساعت و 18 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .