♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
امروز هَم گُذَشت وُ نَیامَدی. ناشُکر نیستَم فَردآ هَم روز خُداست!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اگر دست من بود "ي" را اينقدر ميکشيدم تا صاف بشه! بشه " ا " ! اون وقت هيچ چيز "بي تو" نبود! همه چيز "با تو" ميشد..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
برای انتقــــام از فرداهایـــی که برای مـــا نیستــــــــ..........بیا لبخنــد بزنیم ....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این عـَـصرهاے پائیزے؛ عجـیب بـوے نـفس هـاے تـــ♥ـــو را مــے دهـد ...! گـویــے ... تـــ♥ـــو اتـفاق مــے افـتــے؛ و مَـن دچـار مــے شَــوم .. . تـمام " مَــن" دارد " تـــ♥ـــو " مــے شـود ... بـاور مــے کنــے ؟؟؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پـــاییز مـَـــرا عاشـِـق مــے کند ! بــــاران عاشـِــق تـَـــر . . حالا تـــ♥ـــو بـِــگو ایــن بـــاران پـــاییزے بــا مـَــــن چـِـــه مــے کند.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
غروب آخر شعرم پر از آرامش دریاست و من امشب قسم خوردم تو را هرگر نرنجانم به جان هرچه عاشق که در این دنیای پر غوغاست قدم بگذار روی کوچه های قلب ویرانم بدون تو شبی تنها و بی فانوس خواهم مرد دعا کن بعد دیدار تو باشد وقت پایانم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آرزو کردم یـــه بار از تـه دلـــــــــــت بـگــــــــی : عــــــــــــاشــــــقـتـــــــــــــــم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ای کاش فقط یه کمی جرات داشتم یک کم ، تا خودم و راحت می کردم و این زندگی لعنتی رو تموم ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلم برای تنهايي ميسوزد ، چرا هيچکس او را دوست ندارد ؟... مگر او چه گناهي کرده که تنها شده ؟... جرم تنهايي چيست که هيچکس او را نميخواهد؟... ديشب تنهايي از اتاقم گذشت ، دنبالش دويدم ولي او رفته بود. تنهاي تنها نيمه شب او را مرده کنار حوض خانه پيدا کردم. از گريه چشمانش قرمز بود برايش گريستم ، آخر او از تنهايي مرده بود تنهايي مرد و من تنها تر شدم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عاشقی، تمام قلبش را در گورستان تنهائیش خاک کرد و تو .... خاکش کردی و فاتحه ای و السلام ... این را برای تو مینویسم که غصه ی قصه های تاریکم را می خوری..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
"بــه نـجـــوایــے صـــدایـــمـ کــن ... بـِـــدان آغـــوشِ مـــن بـــاز استـــــ ... بـــراے درکـــِ آغـوشـمـ شـــروع کـــن ... یکــ قــــدمـ بـــا تــــو ... تمامـِ گــــامـ هـــاے مـانـــده اش بـــا مــــن ..."
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
درد دارد وقتی من عاشقانه هایم را مینویسم و دیگران یاد عشقشان می افتند اما تو....
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 6 روز و 21 ساعت و 51 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .