♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شب که می شود نبودن هایت را زير بالشم مي گذارم و شجاعت خود را زير سوال ميبرم... دوام می آورم تا فردا؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلم نقاشی یک قلب پر احساس می خواهد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
همه چیز هم که داشته باشم پیامبر هم که باشم باز تو را کم خواهم داشت
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
یــادم بــاشـــد ، امشب بعضی از آرزوهایم را دَم ِ در بگذارم تــا رفتگـــر ببــــرد ! بیچــاره او ما بقــی را هم نقــدا" بــا خود بــه گور می بـــرم ما بقــی همــان " آرزوی بــا تــو بودن " است نتــرس جانکم حتــی آرزوی ِ داشتنت را هم بــه کســی نمی دهم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اخم می کنم تا ببینی جدی شدم. چرا اینگونه سراغم می آیی؟ من به تمنای گریه ات نیست، که تا سال ها، تا قرن ها، تا پایان تلخی، زیر این خاک سرد، قصد خفتن کرده ام. معرفتی مانده اگر یا سر سوزن قلقلکی از بهار گذشته، برای من، لبخند بزن ،لبخند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پیراهن نگاه مرا مکش از پشت .... که بر میگردم... و بیخیال عزیزهای مصر و یعقوبهای چشم به راه، چنان به خود میفشارمت ! که هفتاد و هفت سال تمام ... باران ببارد و گندم درو کنیم ....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چشم هایم فاصله های خالی مشت هایم پر از تنهائی ست پروندۀ مختومه ای ست دلم که در ردیف عشق بایگانی ست
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تازه گی ها دل را دیده ای برای خودش لباسی نو خریده دست و رو شسته عطر آگین شده آب و جارو کرده درد ِ دل را چشم به در دوخته در باور آمدنت هــــــــــــای افسوس ای بیچاره دل
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هـــی کافـه چی! دستـــور بــده سیـــگــار بیـاورنــد ... و پاســور هـــم... و مـــردهـا را دور میــز مــن جمـع کــن! ... بگــو بنــوازنــد........ . . . شایـــد غیرتــی شـــد و بــرگشت!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اگر می خواهی اهل آسمان ها به تو رحم کنند به اهل زمین رحم کن.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هــــوا آفتـــــابي سـت . مرا زیر چتر خود ببر. فقط زیر چتر تو باران می بارد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هنوز هم وقتی باران می آید تنم را به قطرات باران می سپارم می گویند باران رساناست شاید دستهای من را هم به دستهای تو برساند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلشوره هایم را شستم نمی خواستم نگرانت باشم حالا بی تو دلم چه بی نمک شده است
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
واقعیت دارد یادها فراموش نخواهد شد ، حتی به اجبار ؛ و دوستی ها ماندنی هستند ، حتی با سکوت . . .
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 7 روز و 3 ساعت و 33 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .