♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
جواب محبت آدمها را به موقع بدهید! محبتهایِ تاریخ گذشته عطر و طعم اصلی را نخواهد داشت...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تعجب نکن! این منِ زنده این منِ خوشحال این منِ دیروز تازه از دیدار ِدستهای تو برگشته بود . . . و گرنه دلتنگی همان دلتنگیست...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
جای دوری نمی روم؛ حوالی همین سکوت همین شبهای خالیِ خیالی حوالیِ نبودنت پرسه می زنم حالت که بهتر شد، برگرد. ما دوباره به سرزمین رویا بر می گردیم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گفته بودم نفست را بندِ نفسهای من نکن! من همین روزها تمام می شوم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
می بینی "تو" را که از این واژه ها میگیرم هیچ حرفی برای گفتن نمی ماند.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از خودم می ترسم وقتی میان دستهایم میان چشمهایم میان دلم حتا میان همین کلمات انکارت می کنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
میان هجوم دلهره و خستگی درست همان وقتی که نباید . . . تنها می شوی!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نه کسی هست که قدر ِ تو دوستم بدارد؛ نه کسی هست که قدر ِ تو دوستش بدارم. این، پایانِ دوست داشتن است.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به تو که مخاطب خاص اغلبِ این نوشته ها هستی....گوشهی یکی از نامه های قدیمی "دوستت دارم"ی خیس با عطر باران یافته ام. گذاشته ام سر طاقچه دلم؛ از این حوالی اگر گذر کردی آخرین یادگاریت را با خودت ببر.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بیشتر از واقعیت تو را میان این کلمات نَفَس کشیدم زندگی کردم و باور کردم . . . می روم اما هنوز هم دلم روشن است که روزی از زوایای گریه هایم ظهور می کنی...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
یک روز خورشید پایین می آید، گونه زمین را می بوسد و آسمان ِ آرزوهای من، آبی می شود! باور نمی کنی؟ این خط! این نشان!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
برام شایعه بسازید به من انگ بزنید من هیچی نمی شنوم صدای زیباتری هست برای شنیدن صدای باران صدای موج دریا و صدای مرغان دریا .....صدای او...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 6 روز و 12 ساعت و 12 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .