♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
همين ساعت كه شقه شقه ميكند روحم را.....دوریت.....عشق صدايش را ملايم و رنگ دستهايش را عوض كرد به جاي شنگول و منگول و حبهي انگور در را باز كردم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هی تو ...آسوده باش..اشغالگران قلبت غريبه نيستند....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آسمان صاف خواهد شد.....دلم را نمی دانم.....بعضيها اينطور نگاهم ميكنند؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این درد کمی نیست......دلتنگم.....جاي تو خالي است
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آرام در گوشهاي نشستهام.......اما زخم به روحم رسيده.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به هم ميكوبند موجها درون صدفها درون سينهي من....تنهای ام را.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چيزي از دريا در صدفها جا مانده چيزي از تو در من.....همین ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از دوست داشتن تو..... خسته نميشوند...نوشته هایم....اگرچه خنده هایت با دیگران باشد....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
كاش كسي جايي منتظرم بود.......میان نوشته هایم......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در دلم فرو ريخت......دوسنم ندارد......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ميان استخوانهايم صداي توست...افسوس نمی شنوی.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گيسوانت شروع آشفتگي حال من است.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کسی با نفسهايش به پهلويم ميكوبد بيداري شبي است در زير پلكهايم كسي به يادگار صبرم را تكهاي از پوستم را برده است كه استخوانم شبتابي برهنه است چشمها و مژههايم از تنهايي كنار همند تو نيستي من تأثير داروي كيمياگران را نميخواهم بيمارم در تبي سپيد از دستهايت و انگشتانم....
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 6 روز و 16 ساعت و 11 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .