♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چی بنویسم تو بگو لعنتی..سكوت آب مي تواند خشكي باشد وفرياد عطش؛ سكوت گندم مي تواند گرسنگي باشد وغريو پيروزمندانه ی قحط؛ همچنان كه سكوت آفتاب ظلمات است اما سكوت من فقدان......توست
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آدمها اگر فراموش شوند نه گل و برگي دارند كه زرد و پژمرده شود نه خاكي كه خشك و كمآب آدمها اگر فراموش شوند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ديواري است عشق تو كه جاي تكتك آجرهايش پرنده لانه كرده.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دفتر شعرهای عاشقانه را بستم ردپاها عاشقانههاي زمستاناند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نوشته های لعنتي كاغذهاي دوستداشتني....مرا به کجا می برید.......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آدمهاي تنها بيشتر احساس سرما ميكنند امشب را شال و كلاه نميكنم اين سينهپهلو را هم به پاي اخبار میگذارم نه چيز ديگري
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چه فرق ميكند تنهاييات را كجا بگذراني؟کلبهاي جنگلي ويلايي ساحلي دوبلكسي آبي يا آپارتماني چهل و چندمتري....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو رنگ میدهي......به كلمههاي بيربطي كه شعرهاي من ميشوند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
لطفا اينقدر بوق نزنيد! اين جنازه از خواب ميپرد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دیگه هیچی سر جای خودش قرار نمی گیره ....حتی اگر قطارها به وقت دل دادن به ایستگاه برسند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در انتظار چه نشستهاي زمان علف خرس نيست عزيزم هر ثانيهي حرامشدهاش را بايد حساب پس بدهي حواست نباشد همين ساعت لكنتهي ديواري به نيش عقربههاي تيزش تو را و اشتياق مرا به اجزاي موريانهپسند تجزيه ميكند و چشمهايت را ميبرد مانند دو تمبر باطلشدهي قديمي در آلبومي كپكزده بچسباند. نگو كسي به فكرت نيست و نامت را دنيا از ياد برده است. شايد دنيا (تويي و من) و نام ما مهم نيست در جريدهي عالم با حروف درشت چاپ شود همين كه جانانه بر لبي جاري شود تا ابديت خواهد رفت.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چه ميشد اگر تو آن يك نفري نبودي كه که دوستم نمی داشت.....
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 6 روز و 12 ساعت و 13 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .