♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اینجا دیوارها دیگر پناه و پشت کسی نیست
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زیرآسمان آتش سرد بی رمق گریه می کنم زمزمه آب را جای خالی رویاهای بی انتها....تصورمی کنم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پرگارزخمی زندگیم قلبی ست که سال ها درتپش نیم دایره ی نگاه توبوده است وخونش گریه ی من و دریای بی آب زندگی ام است...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عطررویا، زندان غرور، وشکست شبنم اشک مقدمه ایست برای سکوت زندگی...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من هنوز خط ونشان هایی دارم زندگی خالی، درد، مرگ. چشمانی خسته درانتظاری مبهم شاخه ای پرپردرایستگاه قطار شروطی ست برای زندگی خالی آری آشنای دردقاصدک است...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زندگی خالی ترازاحساس است...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
همیشه مدادم راتراش می دادم شایدخاطرات، برگ برگ دفترم راپرنمی کردند شایداینک؛ تنفس، ضربان وحتی افکارم، درلحظه ای ایست شود آری ایستی ازجنس قلب می دانم بازهم شب تاریک است...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
امروز حالی درمن جسته است رنگ بی رنگی، دری شکسته؛ وخوابی پرازابهام فردا...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دیگر خشک است زبان گفت و گو با دریا....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شهر شاعران بی همدم در میان آب های موّاج....خزر...بدون هیچ واهمه ای روی موج های پریشان آب تاب می خورم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سکوتی پر از درد....بغض می بارد از حرف هایم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی که رفت با چشمانی بارانی ، خورشید قلبم غروب شد و عنکبوت شب میهمانم شد و تارهایش را بر کلبه دلم تنید .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کاش من نقاش بودم می نشستم مست روی سبزه ها ، میان گلها زیر سایه درختی زیبا...می کشیدم نقش دو خیال...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 10 روز و 1 ساعت قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .