♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو آمدی که بریزی بهم جهانم را..........
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من از جهانی که جای خالی زنده هایش هم به اندازه ی جای خالی مرده ها عمیق است می ترسم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در بستر بکارت یک حس دلنشین؟! دارد اتاق کوچک من غرق می شود در هق هق و ترانه ی غمگینی از گوگوش...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلواپسم برای غزل هام بعد از این حس می کنم سکوت نشسته ست در کمین حس می کنم تو می روی و بی نگاه تو یک روز واژه واژه می افتند بر زمین شعرهایم....
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 10 روز و 1 ساعت قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .