گاهگاهی دلم می گیرد! با خودم میگویم به کجا باید رفت؟؟ به که باید پیوست؛؟؟ به که باید دل بست ؟؟؟؟؟ به دیاری که پراز دیوار است؛!!!!!؟؟؟؟؟ به امینی که امانت خواراست؟؟؟؟؟؟!! یا به افسانه دوست؟؟؟؟؟ .......................................""گریه ام میگیرد""
وحشت از عشق که نه
ترس ما فاصله هاست
وحشت از غصه که نه
ترس ما خاتمه هاست
ترس بیهوده نداریم
صحبت از خاطره هاست
صحبت از کشتن ناخواسته ی عاطفه هاست
کوله باریست پر از هیچ که بر شانه ی ماست
گله از دست کسی نیست
که مقصر دل دیوانه ماست .....
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 4 روز و 23 ساعت و 42 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .