♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
قتل چند شاخه گل را به گردن می گیرم فقط به خاطرتو فقط به خاطر تو بود که چیدمشان...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دیگر طاقت شکستن این دل را هم ندارم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نازنینم از سقف ترک خورده ی آسمان سالهاست که می چکد پرندگان مرده ...به جای باران های بهاری....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خوبم ... اما نمی دانم چرا بوی گند تنم را در مرده شور خانه می شورند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هنوز هم برای ماهی دریا آبی ست ....اگرچه تنگ بلور ... قبر کوچکیست .....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هنوزهم طاقت شکستن را ساقه ها خم می کنند ... در باد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ببین کنار عکس گور دسته جمعی افکارمان در روزنامه امروز چاپ شد خبر تنهایی دنیا ... چقدر بد عادت شده است ساعتم همه اش می خوابد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از سمت چشمانم پیاده می شود نگاه مسافرم....... آقا ... آخر این مسیر خیس ، به کجا می رود ؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلم تب کرده است هذیان می گوید درست مثل روز اولی که با اضطراب کودکانه ای به مدرسه فرستادندش ...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 11 روز و 6 ساعت و 1 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .