♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دستانت بوی تنم را میدهد تو تا کجای قلبم پیشرفته ایی؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من، مثل فراموشی آفتاب خواب داغ، کنار بخاری نفتی دهنم بوی یخ میدهد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اگه دلت می خواد بری اصرار من بی فایده اس......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از روی لب هایت چشمم تکان نمیخورد لعنتی،لباهایت بوسیدنی است در این سال نو روی همان صندلی ها میان دستان یخ زده ات....
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 11 روز و 5 ساعت و 16 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .