♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دارد باران میبارد و من حتی نمیتوانم یک چتر برای خودم خیال کنم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از تو جامانده ام و درختی که از بهار جا بماند بریده می شود ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اینجا کیلومتر ها دور از تو باران می بارد چشم راستم به شکل گنجشکی در آمده و پرواز می کند به سوی تو چشم دیگرم اما دسته ای فلامینگو بود و در جستجوی دریاچه ای ترکم کرد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مرگ در صحنه های آهسته زیباتر است و خورشیدی که آخر فیلمها می تابد سوراخیست بزرگ که عنقریب همه ما را خواهد بلعید.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اینجا کیلومتر ها دور از تو باران می بارد چشم راستم به شکل گنجشکی در آمده و پرواز می کند به سوی تو چشم دیگرم اما دسته ای فلامینگو بود و در جستجوی دریاچه ای ترکم کرد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من به کدام قبله سجده می کنم وقتی این همه تو در من ظهور می کنی..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بُغض تا ابد در گلوی تک تک پرنده هاست
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پاسي از شب گذشته است كليد برق اتاق را ميزنم و از پنجره ي مشرف بر پیاده رو در روشنايي زرد و آبي تابلوها باران را نگاه مي كنم چقدر آشنا مي بارد......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زیبای جاودانه...عروس کلاردشت...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
يك بار براي هميشه اتفاق مي افتد
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 12 روز و 11 ساعت و 42 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .