♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حدس می زنم، حس نکرده و نمی کند، به هیچ وجه، هیچکس، در هوای سرد، حال و روز باغ را....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حنجره خالی شده از فریادم و پرواز صدایی که شبیه سکوت به ناله بدل شده ای می ماند دیگر سکوت بی معناست .... باید شکسته شود !!!!!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تا نسیم دیدار تو چشانم را می بندم تا خشک نشود چشمان خیسم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گمشده های من در رویای برگ نیم زردی ست که در خواب معجزه ی باران است. صدای من نه اینجا فقط مجال صدای باران است....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو سر به هوا می شو ی و فریاد می کشی هجوم هیجان را و من آواره ی عبور سنگ فرش ها می شوم باران که بیاید...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
جنونهای شبانه ام را کتاب سیگار و ماهواره ایست که در مدار اندیشه های من می چرخد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
یادت را هیچ گاه کهنه نخواسته ام درختان کهنسال بیشه را شانس این است که گاهی دست آویز امام زاده ای شوند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زندگی آسان شده است می بینی عکسمان که روی دیوارها تکثیر شود تمام شده ایم خلاصه می شویم در چند شاخه گل و یک آگهی ترحیم در روزنامه صبح راستی من شاعرم روی سنگ قبرم بنویسید این هم که رفت می بینی رفتنمان هم آسان شده است
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 12 روز و 11 ساعت و 42 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .