♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
قاب عکست را توی حیاط آورده ام کمی هوا بخور سالهاست روی دیوار اطاقم نشسته ای...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نیستی بیشتر آه می کشم لعنت به بی وفایی پاکتهای سیگار...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نيستي حالا ننه سرما هم با لباس عروسي اش پز مي دهد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سرزنشم نكن باد هم كه در دامن تو مي پيچد ديوانه مي شود
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
قول داده بودی وقتی از نگاهم سیر شدی به روی خودت نیاوری! بعد ها که نگاهت را از نگاهم دزدیدی............. فهمیدم: آدم گرسنه ایمان ندارد!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هر وقت کور شوم شعری می نویسم و می گویم به آرزویم رسیدم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این شبها و روزها هم می آیند و می روند و چیزی که باقی خواهد ماند من هستم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گیتار احساسم با صدای باران نواخته می شود...قطره های نقره هی باران بر روی رشته های باریک آرامش در وجودم تاب می خورد و می نوازد موسیقی عشق و طراوت را... این لحظه ها برای من کا[!]ت.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سکوت..چند قطره اشک...سقف رویاهایت بر سرت خراب میشود..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلم می خواهد خیلی زندگی کنم اما... حوصله ام نمی شود....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چشمانت میگوید: برو ! لبانت می گوید : بمان ! من میگویم : ! ok چشمها دروغ نمی گویند اما دل ام لبانت را می خواهد باور کند.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
یکی از این روزها غزلی خواهم شد روی کاغذ پاره ها پرواز خواهم کرد...در فراسوی طلوعی کم رنگ...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 12 روز و 11 ساعت و 42 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .