@ܔܜܔܔ Hadi-j ܔܜܔܔ يه روز يه هادی داره خونه تكوني مي كنه كه ما رمولكي رو ديوار مي بينه حشره كش مياره به مارمولكه مي زنه مارمولكه دستشو بالا مي بره ومي گه:عمو عمو اين جامو بزن
به خدا سوگند... اگر " لیوان شیشه ای " را در دست راستم و " لیوان یک بار مصرف " را در دست چپم بگذارند... باز در یخچال را باز می کنم و با شیشه آب می خورم!!
@♥ღ سکوت زندگی♥ღ علیرضا @♪★☂sadaf_daryayi☂★♪ و صدف و @داداِ جوجو دادا سه تایی سوار تاکسی شدن... در رو که بستن ، راننده @ܔܜܔܔღ shadi ღܔܜܔܔ شادی خانم بوده دید اینها چیز خودن وضعشون خرابه ، سریع ماشین رو روشن کرد بعد زود خاموش کرد گفت: مسافران عزیز رسیدیم به مقصد..! صدف پول میده پیاده میشه... علیرضا نه تنها پول میده بلکه تشکر هم میکنه ! اما دادا با عصبانیت تمام یه دونه محکم میزنه تو سر شادی ! شادی میگه چرا میزنی..؟ دادا میگه: اینو زدم که درس عبرتی بشه واست از این به بعد تند نری..! داشتی هممونو به کشتن میدادی .!
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 13 روز و 8 ساعت و 47 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .