♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آي! آنها!! که به بي برگي من مي خنديد! مرد باشيد و...بياييد... و...پشت ديوار همين کوچه بدارم بزنيد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گله ای نیست..به میل خودم عاشق گشتم.. فقط ایکاش..تو احوال مرا می دیدی...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلم پر از فردین هایی که نامردن، به اسم برادری نا برادری ها کردن....
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 11 روز و 23 ساعت و 5 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .